
با همهی لحن خوشآوائیم
در بهدر کوچهی تنهاییام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمهی تو از همه پرشورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایهی ما میشدی
مایهی آسایهی ما میشدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یکشبه حلّال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینهی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم، لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامهی جان من است
نامهی تو خطّ امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمتزده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعدهی دیدار ما…
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکّه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطهی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشهی مشعر، کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
روا مباد که بر بندهات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم
چو رو کنی به رهت، درد و رنج نشناسیم
ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم



ساقی امشب باده از بالا بریز
باده از خم خانه مولا بریز
باده ای بی رنگ و آتش گون بده
زان که دوشم داده ای افزون بده
ای انیس خلوت شبهای من
می چکد نام تو از لب های من
محو کن در باده ات جام مرا
کربلایی کن سرانجام مرا
یا علی درویش و صوفی نیستم
راست می گویم که کوفی نیستم
نیک می دانم که جز دندان تو
هیچ دندان لب نزد بر نان جو
یا علی لعل عقیقی جز تو نیست
هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست
لنگ لنگان طریقت را ببین
مردم دور از حقیقت را ببین
مست مینای ولایت نیستند
سرخوش از شهد ولایت نیستند
خیل درویشان دکان آراستند
کام خود را تحت نامت خواستند
خلق را در اشتباه انداختند
یوسف ما را به چاه انداختند
کیستند اینان رفیق نیمه راه
وقت جان بازی به کنج خانقاه
فصل جنگ آمد تما شا گر شدند
صلح آمد لاله ی پرپر شدند
دل به کشکول و تبر زین بسته اند
بهر قتلت تیغ زرین بسته اند
موج ها از بس تلاطم کرده اند
راه اقیانوس را گم کرده اند
موجها را می شناسی مو به مو
شرحی از زلف پریشانت بگو
بازکن دیباچه توحید را
تا بجوید ذره ای خورشید را
یا علی بار دگر اعجاز کن
مشتهای کوفیان را باز کن
باز کن چشمان نازآلوده را
بنگر این چشم نیاز آلوده را
باز گو شعب ابی طالب کجاست
آن بیابان عطش غالب کجاست
تا ز جور پیروان بوالحکم
سنگ طاقت زا ببندم بر شکم
تشنگی در ساغرم لب ریز شد
زخم تنهایی فساد انگیز شد
آتشی افکند بر جان و تنم
کین چنین بر آب و آتش می زنم
تاول ناسور را مرحم کجاست
مرحم زخم بنی آدم کجاست
مرحم ما جز تولای تو نیست
یوسفی اما زلیخای تو کیست
شاهد اقبال در آغوش کیست
کیسه نان و رطب بر دوش کیست
کیست آن کس کز علی یادی کند
بر یتیمان من امدادی کند
دست گیرد کودکان شهر را
گرم سازد خانه های سرد را
ای جوان مردان جوان مردی چه شد
شیوه رندی و شب گردی چه شد
شیعگی تنها نماز و روزه نیست
آب تنها در میان کوزه نیست
کوزه را پر کن ز آب معرفت
تا در او جوشد شراب معرفت
حرف حق را ازمحقق گوش کن
وز لب قرآن ناطق گوش کن
گوش کن آواز راز شاه را
صوت اوصیکم به تقو الله را
بعد از او بشنو و از نو امرکم
تا شوی آگاه بر اسرار خم
خم تو را سر شار مستی می کند
بی نیاز از هر چه هستی می کند
هر چه هستی جان مولا مرد باش
گر قلندر نیستی شب گرد باش
سیر کن در کوچه های بی کسی
دور کن از بی کسان دل واپسی
ای خروس بی محل آواز کن
چشم خود بر بند و بالی باز کن
شد زمین لبریز مسکین و یتیم
ما گرفتار کدامین هیئتیم
با یتیمان چاره لا تقحر بود
پاسخ سائل و لا تنهر بود
دست بردار از تکبر و ز خطا
شیعه یعنی جود و انفاق و عطا
باده ی مما رزقناهم بنوش ینفقون
بنیوش و در انفاق کوش
هم بنوشان زین سبو
لم تناول بر حتا تم حقولهم بنوش و
یا علی امروز تنها مانده ایم
در هجوم اهرمن ها مانده ایم
یا علی شام غریبان را ببین
مردم سر در گریبان را ببین
گردش گردونه را بر هم بزن
زخم های کهنه را مر حم بزن
مشک ها در راه سنگین می روند
اشک ها از دیده رنگین می روند
مشکها ی خسته را بر دوش گیر
ا شکها را گرم در آغوش گیر
حیدرا یک جلوه محتاج توام
دار بر پا کن که حلاج توام
جلوه ای کن تا که موسایی کنم
یا به رقص آیم مسیحایی کنم
یک دوگام از خویشتن بیرون زنم
گام دیگر بر سر گردون زنم
گام بردارم ولی با یاد تو
سر نهم بر دامن اولاد تو
شیعه یعنی شرح منظوم طلب
از حجاز و کوفه تا شام وطلب
شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
غربت صد ساله بی دلواپسی
شیعه یعنی صد بیابان جستجو
شیعه یعنی هجرت از من تا به او
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بارش ابر کرامت بر کویر
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
از عدالت گر تو می خواهی دلیل
یاد کن از آتش و دست عقیل
جان مولا حرف حق را گوش کن
شمع بیت المال را خاموش کن
این تجمل ها که بر خوان شماست
زنگ مرگ و قاتل جان شماست
می سزد کز خشم حق پروا کنیم
در مسیر چشم حق پروا کنیم
این دو روز عمر مولایی شویم
مرغ اما مرغ دریایی شویم
مرغ دریای به دریا می رود
موج بر خیزد به بالا می رود
آسمان را نور باران می کند
خاک را غرق بهاران می کند
لیک مرغ خانگی در خانه است
روز و شب در بند مشتی دانه است
تا به کی در بند آب و دانه اید
غافل از قصاب صاحب خانه اید
شیعه یعنی وعده ای با نان جو
کشت صد آیینه تا فصل درو
شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر
بین نان خشک خود با یک اسیر
چیست حاصل زین همه سیر و سلوک
تاب و تاول چهره و چین وچروک
سالها صورت ز صورت با ختیم
تا ز صورت ها کدورت یافتیم
یک نظر بر قامتی رعنا نبود
یک رسوخ از لفظ بر معنا نبود
گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم
از قلم نقش مرکب خوانده ایم
سوره ها خواندیم بی وقف و سکون
کس نشد واقف به سر یسرون
سر حق مستور مانده در کتاب
عالمان علم صورت در حجاب
ای برادر عالمان بی عمل
همچو زنبورند لاکن بی عسل
علمها مصروف هیچ و پوچ شد
جان من برخیز وقت کوچ شد
از نفوذ نفس خود امداد گیر
سیر معنا را ز مجنون یاد گیر
ای خوش آن جهلی که لیلایی شویم
هر نفس لا گوی الایی شویم
تا به کی در لفظ مانی همچو من
سیر معنا کن چو هفتاد و دو تن
همچو یحیا گر نهی سر در طبس
می شود عریان به چشمت سر حق
شیعه یعنی عشق بازی با خدا
یک نیستان تک نوازی با خدا
شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه طوفان می کند در کا کنون
شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب شیر روز
شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد
شیعه یعنی تیغ تیغ مو شکاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف
شیعه یعنی سابققون السابقون
شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون
شیعه باید آب ها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند
خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بارز ترین منظور ماست
شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سر نی جلوه رنگین کمان
از لب نی بشنوم صوت تو را
صوت انی لا اری الموت تو را
یا حسین ، پرچم زلفت رها در باد شد
واز شمیمش کربلا ایجاد شد
آنچه شرح حال خویشان تو بود
تاب گیسوی پریشان تو بود
می سزد نی نکته پردازی کند
در نیستان آتش اندازی کند
صبر کن نی از نفس افتاده است
ناله بر دوش جرس افتاده است
کاروان بی میر و بی پشت و پناه
در غل و زنجیر می افتد به راه
می رود منزل به منزل در کویر
تا بگوید سر بیعت با غدیر
شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی رأس خونین در تنور
شیعه یعنی هفت وادی اظطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب
شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
می کشد بر دوش خود چهل سال دار
شیعه باید همچو اشعار کمیل
سر نهد برخاک پای اهل بیت
یا پرستش وار در پیش هشام
ترک جان گوید به تصدیق امام
مادر موسی که خود اهل ولاست
جرعه نوش از باده جام بلاست
در تب پژواک بانگ الرحیل
می نهد فرزند بر دامان نیل
نیل هم خود شیعه ی مولای ماست
اکبر اوییم و او لیلای ماست
شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام
این سخن کوتاه کردم والسلام










سر خوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحن خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید.................

بنال ای دل که دنیا را بقا نیست چو آرامش در این دار فنا نیست
بنال ای دل نماند جاودانه بجز عشق و نوای عاشقانه
بنال ای دل به لحن نای داوود که هر نالیدنش ذکر خدا بود
بیا تا از پی اش با هم بگردیم که هر د و آشنا با آه و دردیم
بنال ای دل که یارم زار و خسته به پشت پرده ی غیب نشسته
بنال ای دل به هر صبح و به هر شام چو تنها اشک ریزد آن دلارام
بنال ای دل ز غمهایم گذر کن که تنها ناله بر آن منتظر کن
بنال ای دل که یارم در نماز است سرا پا نازو در حال نیاز است
بنال ای دل که بس آزرده ام من که ردّ پای او گم کرده ام من
نشانم ده حریم سامرا را مگر پیدا کنم آن دل ربا را
بنال ای دل گل بی خار من کو نشینم چون بنفشه بر لب جو
مگر عکس رخش در آب بینم دگر او را مگر در خواب بینم
که من آلوده ام او پاک و معصوم از این رو گشته ام ناکام و محروم
بنال ای دل چو آید بوی نرگس بخوبی عطر او را میکنم حس
خدایا در فراقش ناله تا کی به سینه داغها چون لاله تا کی
خدایا رازها در پرده تا کی زغیب قلبها آزرده تا کی
بنال ای دل بگو با شورو فریاد که یا مهدی جهان پر شد ز بیداد
کجایی ای گل زهرا کجایی؟ تو ای مهر آفرین لطف خدایی
یا رَبِّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهُورِ الحُجَّه
به امید روز ظهور(کتاب دارو خانه ی معنوی - رضا جاهد)





http://mohebbanemahdy.blogfa.com/










قصههایی هست از تشرّفات افرادی كه از امام پول، زن، سلامتی و امثال آن را میخواستهاند. اینها همه خوب است. ولی چرا انسان از حضرت آن چیزی را كه خود آن حضرت از خدا میخواهد طلب نكند؟
به همین دعای حضرت در ماه رجب توجّه كنید، حقیقتاً برای ما آموزنده است، ما هم همینها را از خدا بخواهیم «وَ احتم لِی فِی قَضائِكَ خَیرَ ما حَتَمتَ؛ از قضاهای خودت، بهترینش را برای من تقدیر فرما».
«وَ اختِم لِی بالسَّعادةِ فی مَن ختمتَ؛ مرا از كسانی قرار بده كه امرشان را در این ماه به سعادت ختم میفرمایی». «و اَحیِنِی ما أحیِیتَنِی مَوفُورَاً و أمتِنی مَسرُورَاً و مَغفُوراً؛ زندهام بدار در حالی كه از الطاف و رحمتهایت، حظّی وافر داشتهام و بمیرانم در حالی كه مسرور و آمرزیده باشم». «واجعَل لی إلی رضوانِك وجِنانكَ مَصیراً؛7 برایم راهی به بهشت و رضوان خودت مقرّر فرما».
او رضوان و رضای خدا را میطلبد. ما هم همینها را بطلبیم كه هیچ چیز بالاتر از رضای خدا و بالاتر از محبّت خدا و اولیای خدا وجود ندارد.
از امام زمان(علیهالسلام) بخواهیم كه برایمان استغفار كند.یكی از چیزهایی كه خیلی مهم است، استغفار است. استفغار، پوشانندهی سیّئات است. اگر طلبِ مغفرت جدّی باشد منجر به مغفرت میشود. یك وقت انسان خودش استغفار میكند، یك وقت دیگران برایش استغفار میكنند، رفقا برایش استغفار میكنند، آن هم مؤثر است امّا راه سومی هم وجود دارد كه بهتر از دو راه قبلی است و آن این است كه انسان به حجّت وقت متوسّل شود و از آن حضرت بخواهی كه یابنرسولالله! شما برایم طلب مغفرت كنید. من این مطلب را از این آیه شریفه میگویم:
و لَو انَّهُم إذ ظَّلَموُا أنفُسَهم جاؤُوكَ فاستَغفِروا اللهَ و استغفِر لهمُ الرَّسولَ لَوجَدوا اللهَ توّاباً رحیماً.*
اگر آنان وقتی كه به خود ستم كردند، پیش تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش میكرد، قطعاً خدا را توبهپذیر مهربان مییافتند.
خداوند به پیامبرش میفرماید اگر اینها كه خلاف كردهاند، پیش تو میآمدند و از من طلب مغفرت میكردند، تو هم برایشان استغفار میكردی ـ اگر این دو استغفار با هم ضمیمه میشد ـ آن وقت « لَوجَدوا اللهَ توّاباً رحیماً» نمیفرماید: «یَغفِراللهُ لهم» یعنی خدا ایشان را میآمرزید، بلكه میفرماید: «لوَجَدوا الله توّاباً رحیماً» تعبیر بسیار جالبی است. یعنی در صورت استغفار خودشان و استغفار رسول خدا، در وجودشان میفهمیدند و مییافتند و درك میكردند كه خدا آنها را آمرزیده است. یعنی در آن صورت غفوریّت و رحمانیت خدا را درك میكردند.
خوب، آن وقت، حجّت خدا، رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) بود و حالا حجّت وقت، امام زمان(علیهالسلام) است. به خدا قسم اگر ما از امام زمان(علیهالسلام) بخواهیم برایمان استغفار خواهند كرد. در ساحتِ مقدّس اینها بخل راه ندارد. امام زمان(علیهالسلام) خلیفة خداست، مظهر تامّه حق است، اسم اعظم خدا، الان امام زمان است. اگر جدّاً بخواهیم، حضرت دعا میكنند، طلب مغفرت میكنند آنگاه انسان، غفوریّت و رحمانیّت خدا را لمس میكند.
برادران یوسف، بعد از آزار یوسف(علیهالسلام)، وقتی متوجه شدند بدكاری كردهاند، پشیمان شدند و از پدر خواستند كه «یا اَبانا اِستَغفِرلَنا ذُنوبَنا...»9 گفتند: پدرجان! تو پیش خدا وجیه هستی، رسول و پیغمبر خدا هستی، پیش خدا آبرو داری، ما گناهكاریم پشیمانیم، از تو میخواهیم كه برایمان طلب مغفرت نمایی، یعقوب(علیهالسلام) هم پذیرفت. ما هم از پدر حقیقی خود بخواهیم كه او برایمان طلب مغفرت كند. یعنی از امام زمان(علیهالسلام) درخواست كنیم كه بعد از توبة حقیقی، برای ما طلب مغفرت كند زیرا او «وجیه عندالله» است. او محمود خداست، او ولیّ خداست، او همه كاره عالم است این توبه اگر با آن لطفِ مغفرت توأم شود قطعاً كارساز خواهد بود.
الان هم رسول خدا زنده است، باید از رسول خدا بخواهیم، از امام زمان بخواهیم و عرض كنیم: یابنرسولالله! ای عزیز فاطمه(س)! تو میدانی ما بیچاره هستیم و پناهی نداریم، یكی از القاب شما «غوث» است. یعنی پناه بیپناهان! شما پدر حقیقی ما هستید. ما بچههای بدی هستیم ولی شما پدر خوبی هستید، ما نوكرهای بدی هستیم، اما شما خوب آقایی هستید. ما كجا برویم، به چه كسی بگوییم و به كه پناه ببریم؟ ما شما را دوست داریم و تو از قلب ما خبر داری، در زیارت دارد «ولی حقّ مُوَالاتِی» دوستی، حق میآورد، ما حقِّ موالات داریم. به شما امید داریم و از شما میخواهیم كه شما به ما تصدّق كنید. كه خدا صدقهكنندگان را جزای خیر میدهد. دست گدایی ما به سوی شما دراز است.
منبع:
به نقل از آیتالله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره)، ماهنامه موعود شماره 82
تو نگـــــاهی بـــــر من دل مـــرده کـــن
یــک نـــظر بر عــــــاشق افـــسرده کن
از کـــــــرم بنمــــــا نظــــر بر این زبــون
گــــرچه عصیــــانش بــــود از حـد فزون
بی نگـار و بــی قــــرار و بــــی خیــــال
مـــــانـــده در این وادی شـــوریده حـال
در بن چـــــاهی همـی بــــاشد نگـــون
تو نگـــاهش کـــن در این شــــر فسـون
ای صنــم بنمــــا تو دستی بـــر سرش
کــــه بجـــز تو کــــس نبــاشد سرورش
چون که او را غـرق کردی در بحر خویش
در دو عـــــالم او نــــگنجد حـــــال بیش
ای نگـــــار بی قــــــرین ای آفتـــــــاب
تـــــا چند بـــــاشد چهرات در این نقـاب
از پــــــس پــــــرده در آ و جــــلوه کـــن
عــــــاشقـــــــان را بــا نگاهی زنده کن

بسیارى دوست دارند بدانند امام در کجا زندگى مىکند.
براى روشن شدن این پرسش باید محل سکونت امام زمان - علیه السلام - در چهار دوران به اختصار بررسى شود:
1 . دوران پدر
بدون شک محل ولادت امام مهدى - علیه السلام - شهر سامرا است . او پس از ولادت تا هنگام شهادت امام حسن عسکرى - علیه السلام - در سامرا و نزد پدرش مىزیست . حکیمه خاتون، دختر امام جواد - علیه السلام - بارها امام عصر - عج الله فرجه الشریف - را در خانه امام عسکرى - علیه السلام - مشاهده کرد . برخى از یاران امام مانند احمد بن اسحاق نیز وى را همان جا دیدهاند . امام در یکى از ملاقاتهایش با ابن اسحاق از جاى برخاست; وارد حجره شد و در حالى که فرزندش را بر شانه قرار داده بود، بیرون آمد . (1)
روزى یعقوب بن منقوش پرسید: مولاى من، چه کسى امام است؟ فرمود: پرده را کنار بزن . . . او چنان کرد امام عصر - عج الله فرجه الشریف - را دید . مهدى - علیه السلام - از پس پرده برون آمد و بر زانوى پدر نشست . (2)
امام عسگرى، در دقایق پایانى عمر، به عقید خادم فرمود: وارد اتاق شو و کودکى که در حال سجده است، نزد من آور . . . (3) . این روایات گواهى مىدهد امام مهدى - عج الله فرجه الشریف - در حال حیات پدر در شهر سامرا و در خانه وى زندگى مىکرد; اگر چه امام عسکرى او را از نظرها پنهان مىداشت .
بر اساس روایت امام صادق - علیه السلام - ، یکى از جاهایى که امام عصر - عج الله فرجه الشریف - حضور مىیابد، صحراى عرفات در ایام حج است
2 . غیبت صغرا
امام، در دوران 74 ساله غیبت صغرا، احتمالا در عراق زندگى مىکرد; زیرا چهار نایب خاصى که با وى رابطه مستقیم داشتند، در بغداد به سر مىبردند . آنها نامههاى مردم را به وى مىرساندند و پاسخ دریافت مىکردند . امام صادق - علیه السلام - مىفرماید: براى حضرت قائم دو غیبت است: یکى کوتاه و دیگرى طولانى . در غیبت اول، کسى جز خواص شیعیان وى، جایگاهش را نمىداند . (4) به احتمال قوى نایبان خاص آن حضرت، مصداق خواص به شمار مىآمدند .
3 . غیبت کبرا
درباره محل اقامت امام در دوران غیبت کبرا نمىتوان به طور دقیق به محلى خاص اشاره کرد . امام صادق - علیه السلام - به ابوبصیر فرمود: نیکوترین منزل مدینه است . (5) علامه مجلسى نیز مىگوید: همین جمله دلالت مىکند آن حضرت غالبا در مدینه و اطراف آن به سر مىبرد . (6) امام باقر - علیه السلام - هم به کوه «ذى طوى» اشاره فرموده است; (7) اما باید گفت هیچ کس به محل دقیق سکونت امام مهدى - علیه السلام - راه پیدا نمىکند; زیرا امام عصر به ابراهیم بن مهزیار فرمود: پدرم از من پیمان گرفته در سرزمینى پهناور و دوردست زندگى کنم تا از نیرنگهاى گمراهان و متمردان امت تازه به دوران رسیده و گمراه، نهان و مصون باشم . این پیمان مرا بر فراز تپههاى بلند و ریگزارها و سرزمینهاى مورد اطمینان افکنده است . (8)
برخى احتمال مىدهند امام در یکى از جزایر دوردست که با کشور مغرب چندان فاصله ندارد و به جزیره خضرا معروف است، به سر مىبرد. گروهى نیز با منطبق دانستن اوصاف این جزیره با مثلثبرمودا، آن مکان را محل سکونت امام زمان - عجل الله فرجه الشریف - مىدانند; زیرا به رغم تلاشهاى فراوان تا کنون کسى به کشف اسرار این مثلث توفیق نیافته است. بىتردید این نظر نادرست مىنماید . (9)
به استناد برخى از روایات، امام عصر - عجل الله فرجه الشریف - در زمان غیبت کبرا در همه جا حضور مىیابد، و یوسف وار به طور ناشناس میان مردم رفت و آمد مىکند . هیچ کس وى را نمىشناسد تا وقتى خداوند به او اجازه دهد خود را معرفى کند; چنانچه به یوسف صدیق اجازه داد خود را به برادرانش بشناساند . (10)
بر اساس روایت امام صادق - علیه السلام - ، یکى از جاهایى که امام عصر - عج الله فرجه الشریف - حضور مىیابد، صحراى عرفات در ایام حج است .
عبید بن زراره گفت: از امام صادق - علیه السلام - چنین شنیدم: زمانى فرا رسد که مردم امام خود را نبینند . او در روزهاى حج مردم را مىبیند ولى مردم او را نمىبینند . (11)
محمد بن عثمان، یکى از نواب اربعه، نیز در این باره مىگوید: والله ان صاحب هذا الامر یحضر الموسم کل سنة فیرى الناس و یعرفهم و یرونه و لایعرفونه; به خدا سوگند، صاحب این امر همه ساله در مراسم حجحضور پیدا مىکند . مردم را مىبیند و مىشناسد; ولى مردم - با اینکه او را مىبینند - نمىشناسند . (12)
4 . عصر ظهور
امام زمان، هنگام ظهور در مسجد سهله (13) اقامت خواهد کرد. دهها هزار پیامبر در این مسجد نماز گزاردهاند و محل سکونت بزرگانى چون حضرت ابراهیم و ادریس و خضر بوده است. (14) امام صادق - علیه السلام - به ابوبصیر فرمود: اى ابامحمد، گویا حضرت قائم را در مسجد سهله مىبینم که با زن و فرزندانش در آن مستقر مىگردد.
به استناد برخى از روایات، امام عصر - عجل الله فرجه الشریف - در زمان غیبت کبرا در همه جا حضور مىیابد، و یوسف وار به طور ناشناس میان مردم رفت و آمد مىکند .
ابوبصیر پرسید:
آیا مسجد سهله خانهاش خواهد بود؟
حضرت فرمود: آرى، این مسجد منزل حضرت ادریس است. خداوند هیچ پیامبرى را برنینگیخت مگر آن که در این مسجد نماز گزارد . هر کس در این مسجد بماند، مانند آن است که در خیمه رسول خدا اقامت کرده است . هیچ مرد و زن مؤمنى نیست مگر آن که دلش به سوى آن مسجد پر مىکشد . روز و شبى نیست مگر آن که فرشتگان به این مسجد پناه مىبرند و در آن به عبادت خداوند مىپردازند . (15)
ناگفته نماند، هم اکنون در سه گوشه این مسجد سه مقام، با اعمال ویژه، واقع شده است . که این مقامها به حضرت ابراهیم و ادریس و خضر منسوبند.
محمد جواد طبسى


پىنوشتها:
1) بشارة الاسلام .
2) اثبات الهداة، ج 3، ص 415 .
3) غیبه، شیخ توسى، ص 165 .
4) بحارالانوار، ج 52، ص 155 .
5) همان، ص 153 .
6) همان، ص 158 .
7) تفسیر عیاشى ج 2، ص 56 .
8) با خورشید سامرا، ص 82 .
9) براى آگاهى بیشتر به کتاب جزیره خضرا، افسانه یا واقعیت مراجعه شود .
10) همان، ص 154 .
11) کافى، ج 1، ص 337 .
12) بحارالانوار، ج 52، ص 152 .
13) این مسجد در چند کیلومترى شهر کوفه قرار دارد .
14) بحارالانوار، ج 52، ص 317 .
15) همان .
منبع:
مجله پرسمان، پیش شماره 3
سایت تبیان
در دام دوری از تو یابن الحسن اسیرم
مرغ اسیر خود را کی می دهی رهایی
آیا سزاست عمری از هجر تو بسوزم
کی می رسد به پایان این افت جدایی
عقده ز کارم ای دوست با یک اشاره وا کن
غیر از تو کس ندارد دست گره گشایی
خطبه 100:
«و خلَّف فينا رايةَ الحقِّ، مَن تَقدَّمها مَرق، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق، و مَن لَزِمها لَحَق، دليلُها مَكيثُ الكَـلام،
بَطـِىءُ القِيام، سَريعٌ إذا قَام، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم، و أَشَرتم إليه بِـأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه
فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ، حتَّى يُطلِعَ اللهُ لَكم مَن يَجمَعُكم، و يَضُـمُّ نَشرَكم ، فلاتَطمَعوا فِى غَيرِ مُقبِل، و
لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـيْهِ، و تَثبُتَ الأُخرَى، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِيعاً »
او ( پيامبر ) پرچم حق را برافراشت و در ميان ما به يادگار گذارد; آن كس كه از زير سايه اين پرچم پاى پيش نهد از شريعت اسلام خارج گردد; و آن كس كه از پيرويش سر باز زند به هلاكت رسد; و سرانجام كسيكه زير سايه اين پرچم به پيش رود راه سعادت پيموده و به آن دست يابد.
پرچمدار اين پرچم با شكيبائى و آرامش سخن گويد; و با كندى و تأنى در اجراى كارها بپا خيزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پيروزى نهائى رسد; پس آنگاه كه سر در گرو فرمانش نهاديد ، و با سرانگشت به سويش اشاره كرديد ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.
از آن پس ناگزير مدتى كه مشيت الهى اقتضاء كند در انتظار بسر بريد ، آنگاه خداوند شخصيتى را برانگيزد تا شما را ( كه به اختـلاف و جـدائى گرائيده ايد ) جمع كند و پراكندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به كسيكه ( چيزيكه ) رو نكرده دل مبنديد; و از آن كه رو گردانده نااميد مشويد.
آگاه باشيد كه آل محمّد صلَّى الله عليه و آله همانند ستارگان اين گنبد مينا باشند; آن هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى بدرخشد.
گوئى چنان است كه در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بينم; و آنچه را كه آرزويش را در دل مى پرورانديد بدان دست يافتيد.
ابن ابى الحديد مى نويسد:امام اين خطبه را در سومين جمعه زمامدارى خود ايراد فرمود; و ضمن آن به مطالبى پيرامون احوال خود اشاره كرد.
سپس همچون ديگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ايراد اين خطبـه را پيشگـوئى از مهـدى و توصيف آن حضرت دانسته و مى گويد: شخصى را كه خدا برمى انگيزد از اهل بيت است; و اين سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غير موجود است و از اين پس وجود پيدا خواهد كرد; و به عقيده اماميه اكنون موجود مى باشد.
اكنون لازم است كه درباره « و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِر » توضيح دهيم كه معنى آن اين است كه از كسيكه روگردانده مأيوس و نااميد مشويد; و مصداق آن غيبت حضرت مهدى(ع) و روگردانى آن حضرت از تصدّى رياست و زعامت ظاهرى باشد ، تا هنگام ظهور.
ولى ابن ابى الحديد به خاطر فرار از رفتن زير بار ولادت آن بزرگوار و غيبتش به دست و پا افتاده ، و خواسته است وانمود كند لازمه « مُدْبِر » بودن ، موجود بودن است ، و در صورت عدم تولّد و موجود نبودن ، تعبير به ادبار و روگردانى غلط است و مفهوم معقولى ندارد.
آگاه باشيد كه آل محمّد صلَّى الله عليه و آله همانند ستارگان اين گنبد مينا باشند; آن هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى بدرخشد.
آنگاه كلمه « و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِر » را اين چنين معنا مى كند كه هرگاه اين مهدى از دنيا رفت و فرزندانش را بجانشينى برگزيد و كار يكى از آنها به اضطراب و ناپايدارى گرائيد ، پس مأيوس نشويد و به شكّ نيفتيد و نگوئيد شايد ما در پيروى اينان دچار اشتباه شده ايم ، زيرا . . .
اكنون اين گونه بيراهه روى در تفسير كلام روشن امام(ع) را ، جز به مخالفت با واقعيات وتعصب مذهبى ، بر چه چيز مى توان تطبيق كرد؟! جوابش به عهده خود خوانندگان است و نيازى به توضيح ندارد.
منبع سايت تبيان

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ
وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً .


چرا به هنگام شنیدن نام قائم (عج) برمیخیزیم؟
هنگامى که «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم علیه السلام خواند، چون از بقیة اللَّه و قیام شکوهمند آن حضرت یاد کرد، امام رضا علیه السلام از جاى برخاست و دست مبارکش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا کرد.(1) از امام صادق علیه السلام سؤال شد که چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود:
براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمت